غلامحسين محرمى
135
تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )
خاندان پيامبر نمىتوان انكار كرد ، بهويژه كه از قبيله حمدان و از ساكنان كوفه بود . « 1 » در ميان قبايل قحطانى سابقه تشيّع در قبيله حمدان از همه جلوتر بود ؛ چنانكه سيد محسن امين او را جزو وزراى شيعه به حساب آورده است . « 2 » حتى نخست خود عباسيان نيز از اظهار محبت نسبت به ذريه پيامبر ابايى نداشتند ؛ چنانكه نوشتهاند : « آن هنگام كه سر مروان بن محمد ، آخرين خليفه اموى را نزد ابو العباس سفاح آوردند ، سجدهاى طولانى كرد . آنگاه سر برداشت و گفت : حمد ، خدايى را كه مرا بر تو پيروز كرد . اكنون غم ندارم كه چه زمانى بميرم ، چون در مقابل حسين و برادران و يارانش ، دويست نفر از بنى اميه را كشتم . در مقابل پسر عمويم ، زيد بن على ، استخوانهاى
--> - گفت : اول نزد جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام برو اگر وى پذيرفت ، دو نامه ديگر را از ميان ببر . و اگر او نپذيرفت عبد الله محض را ملاقات كن ، اگر او هم قبول نكرد ، نزد عمر رهسپار شو . فرستاده ابو سلمه نخست نزد امام جعفر بن محمد عليه السّلام آمد و نامه ابو سلمه را به دو تسليم كرد ، حضرت صادق عليه السّلام فرمود : مرا با ابو سلمه كه شيعه ديگران است چه كار ؟ فرستاده ابو سلمه گفت : نامه را بخوانيد ، امام صادق عليه السّلام به خادم گفت : چراغ را نزديك وى آورد . آنگاه نامه را در آتش انداخت و آن را سوزانيد ! پيك پرسيد : جواب آن را نمىدهى ؟ امام فرمود : جوابش همين بود كه ديدى ! سپس پيك ابو سلمه نزد عبد الله بن حسن رفت و نامه وى را به دستش داد ، چون عبد الله نامه را خواند ، آن را بوسيد و فورا سوار شده نزد امام صادق عليه السّلام آمد و گفت : اين نامه كه اكنون به وسيله يكى از شيعيان ما در خراسان رسيده ، از ابو سلمه است كه مرا به خلافت دعوت كرده است . حضرت به عبد الله گفت : از چه وقت مردم خراسان شيعه تو شدهاند ؟ آيا ابو مسلم را تو پيش آنان فرستادهاى ؟ آيا تو احدى از آنان را مىشناسى ؟ در اينصورت كه نه تو آنها را مىشناسى و نه ايشان تو را مىشناسند چگونه شيعه تو هستند ؟ عبد الله گفت : سخن تو بدان ماند كه خود در اين كار نظر دارى ! امام فرمود : خدا مىداند كه من خيرانديشى را درباره هر مسلمانى بر خود واجب مىدانم ، چگونه آن را درباره تو روا ندارم ؟ اى عبد الله ! اين آرزوهاى باطل را از خود دور كن و بدانكه اين دولت از آن بنى عباس خواهد بود و مانند همين نامه براى من نيز آمده است . عبد الله با ناراحتى از نزد امام صادق عليه السّلام بيرون رفت . عمر بن زيد العابدين نيز با نامه ابو سلمه برخورد منفى داشت ؛ وى نامه را رد كرد و گفت : من صاحب نامه را نمىشناسم كه پاسخش را بدهم . ( ابن طقطقا ، الفخرى ، دار صادر ، بيروت ، 1368 ه . ق ، ص 154 و مسعودى ، على بن الحسين . مروج الذهب ، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات ، بيروت ج 4 ، 1411 ه ص 280 . ) ( 1 ) . امين سيد محسن ، اعيان الشيعة ، دار التعارف للمطبوعات ، بيروت ، ( بىتا ) ، ج 1 ، ص 190 . ( 2 ) . امين ، سيد محسن . همان .